السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آژير)
129
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى)
اگر موهبت عقل از خود ما ناشى مىشد ديگر حتّى براى يك لحظه آن را از دست نمىداديم و آيا پديدهاى ذات خود را از دست مىدهد ؟ و در اين صورت هرگز محدود نمىبود ، زيرا محدوديت نوعى فقدان ذاتى است ، چنانچه هرگاه آن را اراده مىكرديم ديگر نمىتوانست سركشى كند و آيا ذات مىتواند نسبت به ذات سركشى كند ؟ اين همان دلايلى است كه با آن به ذاتى بودن عدم درخود رسيديم و در نتيجه دانستيم كه وجود چيزى جز نورى عارضى بر پديدهها نيست و تنها موهبتى از جانب خداوند سبحان مىباشد . به اعتقاد من همين ادلّه در اين جا به كار مىآيد تا بار ديگر ما را به اين حقيقت برساند كه « عقل » نيز موهبتى الهى است و اگرچه ما قدرى توانايى بر آن داريم ولى كاملًا در اختيار ما قرار ندارد ، بلكه به نوعى خاص تحت سلطه اراده ماست . 2 - هنگامى كه بشر حقيقت « موهبت بودن » عقل را درنيافت ، در راست و چپ تند روى مىكند ، گروهى عقل را ناشى از ذات انسان مىدانند و قائل به نفسى جاهل و نفسى عاقل نيستند ، بلكه عقل و علم را از همان نفسى كه « روح علوى آن را مبرّا از هر گونه نقص » مىدانند ، اين گروه معتقدند كه نفس بشرى به گونهاى ارگانيك تحوّل مىيابد تا آن كه كامل شده و ديگر نسبت به هيچ چيز جهل ندارد . گروهى نيز معتقدند كه نفس همه حقايق را مىدانسته ، ولى آنها را